نسیمی که می وزد
دروغ می گویم هر صبح
و پرتوهای نگاهم می لغزند بر نگاه هر عابری
هر صبح
من و دوستانم و نیمکت های شکسته
من و دوستانم و سیگارهای روشن
هر صبح
من و دوستانم و دختری که می آید
من و دوستانم و نگاهی مبهم
هر صبح
من و چشمانم که می لغزند بر موهای خیسش
من و شاعری
من و نسیمی که می وزد
هر صبح....
برچسب:
نویسنده: کاوه اسدیان