چشمانت سیاه
شبی شرجی ست
چشمانت سیاه
ومن که دیوانه ام رقصان در خیال موی تو
گیسوانت را به من بده
نگاهت را از من نگیر
این نخل ها برای تو اینچنین درتابند
می رقصند
خرما می دهند
برحی
دیری
کبکاب
سعمران
شبی شرجی ست
و چشمانت سیاه همچون روزگار من
لااقل
گیسوانت را به من بده...