خاکستری چشمانت
کلمات در ابهام تو گم می شوند و من
زنجره ی زنجیر ضجرشان را می شنوم
از پس آن همه شبح
که از عمق تاریک تاریخ چشمانت هنوز ترند
گرگ و میش غروبگاهان نگاهت در سیاهی کلمات جز لکه ای
بر جای نگذاشت
شرم نگاهم در این دجله ی بی آب شوم
و من شبحی از شروع اولین شیپور شامگاهان تاریخ هنوز
زلالی کلمات گمشده را در نگاه عابرین می جویم
افسوس
در ابهام چشمانت اما
یک غروب اما
صدای زنجیرها
باز
صدای زنجیرها
برچسب:
نویسنده: کاوه اسدیان