
چشمانت سیاه شبی شرجی ست چشمانت سیاه ومن که دیوانه ام رقصان در خیال موی تو گیسوانت را به من بده نگاهت را از من نگیر این نخل ها برای تو اینچنین درتابند می رقصند خرما می دهند برحی دیری کبکاب سعمران شبی شرجی ست و چشمانت سیاه همچون روزگار من لااقل گیسوانت را به من بده... |+| نوشته شده توسط ایلیا آل خمیس در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۶ | ...
ادامه مطلب
نسیمی که می وزد دروغ می گویم هر صبح و پرتوهای نگاهم می لغزند بر نگاه هر عابری هر صبح من و دوستانم و نیمکت های شکسته من و دوستانم و سیگارهای روشن هر صبح من و دوستانم و دختری که می آید من و دوستانم و نگاهی مبهم هر صبح من و چشمانم که می لغزند بر موهای خیسش من و شاعری من و نسیمی که می وزد هر صبح.... |+| نوشته شده توسط ایلیا آل خمیس در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ | ...
ادامه مطلب