
آسمان شبانه شدم بی ستاره پر از ابر سیاه درد که خونابه می گریم به زمین بی حاصل نه فریادم را درختی می شنود نه از نم نم اشک هایم گیاهی تر می شود و نه حتی ویرانه آبادی بی انسان که بر وسعت آغوش تنهایش بگریم آسمان شبانه شدم بی تو خیره به عمق تنهاییم سرگردان چون روحی تو را می بینم از دور چون لکه ای استاده بر دروازه ی شهر خاطره ها نه ،خاطره نشو بدان شهر شوم قدم مگذار اگر صدای رعدم را می شنوی نه، به جهان م...
ادامه مطلب
از دوردست شب آمدی چون ستاره ای و آمدنت سور بود و نسیم بود و نور بود در اعماق جان گرفتی و کویر ساحتی شد از رویا جیرجیرک ها آوازه خوان شدند و باد مطرب رقصانی از دوردست شب آمدی تو با نم نم باران از نامتناهی چشمانت ابدیت بود و آهنگ قدم هایت جان بود موسیقی بود باران بود... |+| نوشته شده توسط ایلیا آل خمیس در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ | ...
ادامه مطلب